angadvers
What ever go here!
What ever go here!
| شعر و شاعري اينجا محلي براي شعر گفتن دوستان عزيز |
![]() ![]() |
![]() ![]() |
Register Now for FREE!
|
Loading
| اشتراک گذاری این مطلب : |
![]() |
|
|
|
LinkBack | Thread Tools |
|
|
#1 |
|
Guest
Posts: n/a
|
فرصت نشد بهت بگم ........ توي قلبت جايي واسم نيست نمي گم كسي رو داري اما ديگه باورم شد كه مي خواي تنهام بذاري ديگه دستاتو ندارم ديگه چشمات مال من نيست اون نگاه جستجو گر اين روزا دنبال من نيست نمي گم داري مي گردي دنبال يه عشق تازه اما كوله بارو بستي در به روي كوچه بازه تو ميري من نمي دونم كه گناه من چي بوده اما هر دليلي باشه واسه رفتن تو زوده توي قلبت جايي واسم نيست نمي گم كسي رو داري اما ديگه باورم شد كه مي خواي تنهام بذاري ديگه دستاتو ندارم ديگه چشمات مال من نيست اون نگاه جستجو گر اين روزا دنبال من نيست چي بگم من از درونم تو همه چي رو مي دوني همه حيرتم از اينه چرا پيشم نمي موني من هنوزم نمي دونم تو مسافر كجايي نمي دونم كجا ميري توي قرن بي وفايي توي قلبت جايي واسم نيست نمي گم كسي رو داري اما ديگه باورم شد كه مي خواي تنهام بذاري... __________________________________________________ _______________ يه روز مثل يه چيکه بارون از کنارم گذشتي
اون روز هيچ وقت فکر نمي کردم يه روز تشنه مي مونم هر لحظه ارزوي تو رو مي کنم. تند وتند تقويم را ورق ميزنم!به دنبال تاريخ آن روز عزيز! ما پيدايش نمي کنم!خدايا مگر مي شود؟ما هر دو با هم آن روز را آن روز عزيز را توي دفتر خاطرات مشترک دلمان علامت زديم و تو! خود خود تو با همان دستخط هميشگيت بالاي صفحه نوشتي مهم! نه خدايا!چطور ممکن است؟؟؟ همه ي عمر تمام تقويم ها را ورق مي زنم!فقط براي رسيدن به آن تاريخ..... و هيچ وقت نمي فهمم که تو آن صفحه را چقدر بي رحمانه به دل آتش سپردي! هيچ وقت.... |
|
|
#2 |
|
Guest
Posts: n/a
|
داي قدم*هايت را هنوز هم مي*شنوم.!.. آن*روزها عاشقانه با هم گام برمي*داشتيم. ب*ها ستاره بوديم در آسمان، .. و هر صبح مي*رفتيم تا رسيدن به خورشيد. ن*روزها در کنار هم، به شماره*ي قدم*هامان فکر نمي*کرديم. ن*روزها هيچ*چيز اهميت نداشت!!!!!!! هيچ*چيز به اندازه*ي تو اهميت نداشت.!.. ما.. اين*روزها سکوت را حس مي*کنم.!.. و مي*دانم که فاصله*ها را دوست ندارم. در اين*روزها من تمام دقايق و ثانيه*ها را مي*شمارم، تا رسيدن به تو. ____________________________________ جهان بزرگ است و زندگی مرموز ... تا به حال فكرش را كردهای تی « تو » تویي كه نمیشناسمت ! شايد روزگاری دور ،همه چيزم شوی..!! _____________________ تنهائي جاي پايش را عميق تر
و ماندن در اين غربت لحظه هاي غرق در مرداب را شدت بخشيده مانند شاخه اي خشک ******نده و چون عمر يک حباب لحظه هاي شيرين، کوتاه کوره راه خوشبختي، تاريک و متروک زمان در تسخير پائيز و من همچنان در انتظار بهار .... |
|
|
#3 |
|
Guest
Posts: n/a
|
ینجا هستم کنار این موجهای وحشی دریا تک و تنها!دلم خیلی برات تنگ شده نمی دونم الان کجای اون آسمون هستی تنها اینو میدونم که الان دیگه مثه گذشته ها ,دست در دست من ,شونه به شونه ی هم ,با هم نوازی قدم هامون کنار هم روی این شنهای داغ نیستی!نمی دونم دوباره این دل لامصب چش شده که نمی تونه یه دقیقه آرووم بگیره تا من حتی فرصت اینو داشته باشم که پلک هامو روی هم بذارمو تو ,روی پرده ی چشمام بیای. نمی تونم بگم که چجوری تا اینجا اومدم!نمیتونم بگم که چجوری نفس هام بالا میاد برای جست و جوی عطر تو و دست خالی بر میگرده!نمی تونم بگم که چجوری تا حالا گریه نکردم!داره کم کم میشه یک سال!یه همچین روزی ,سال پیش اومدی پیشم و گفتی که باید بری!التماست کردم,به پات افتادم,قسمت دادم,گریه کردم,ناله کردم,دعوات کردم,سرت داد کشیدم,باهات قهر کردم!هیچ فایده ای نداشت باید می رفتی!روز سفر فقط برگشتی بهم گفتی که دلم پیشت امانت میام ازت پس میگیرم!اما نمی دونستم خوب به عهدت وفا نمی کنی و اون دلی که بهم داده بودی هیچ وقت ازم پس نمی گیری!خوب الان تکلیف من چیه؟؟؟؟چه جوابی بهش بدم؟؟به دلم!آره به دلم چی بگم؟؟بگم این دلی که بهت دادم تا باهاش سکوت مخملیت و قسمت کنی الان دیگه باید بره زیر خروار ها خاک؟!این دلی که باهاش شب و روز سرکردی ,نگاش کردی,دوسش داشتی الان دیگه باید بره!بدون اینکه دیگه حتی بتونی حسش کنی! چقدر گریه کردم؟؟!فکرشو بکن حتی یه قطره اشکم نتونستم برات بریزم!همه می گفتن این دیوونه شده!مگه چه اشکالی داره ؟آره دیوونه شدم !توی عالم دیوونگی میتونم چشماتو به یاد بیارم.به دستات بوسه بزنم.دیگه اونجا نمی تونی ازم دور بشی.نمی تونی.بهم میگن فراموشش کن!آخه چجوری من اونی و فراموش کنم که برام مقدسه؟؟؟چجوری اونی رو فراموش کنم که توی حرم امن دلش جا داشتم؟؟؟حالا من اینجا کنار این موج ها آرووم نشستم .نشستم تا شاید خبری از باد بشه و بگه که تو کجایی!حتی ماهی ها هم فهمیدن که من تنها شدم!اما هنوز گریــــه نکردم!
این متن رو خودم نوشتم! |
|
|
#4 |
|
Guest
Posts: n/a
|
چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت گرفته و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داده ل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت بشی حس کنی که هنوز دوستش داری چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیوار تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده قدر سخته تو خیال ساعتها باهاش حرف بزنی ما وقت دیدنش هیچ چیز جز سلام نتونی بگی قدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه ها تو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوز دوسش دار ____________________________ ای صمیمی! . . . ای دوست
گاه و بیگاه لب پنجره ی خاطره ام میایی دیدنت . . . حتی از دور آب بر آتش دل می پاشد آنقدر تشنه ی دیدار تو ام که به یک جرعه نگاه تو قناعت دارم دل من لک زده است گرمی دست تو را محتاجم و دل من . . . به نگاهی از دور طفلکی می سازد ای قدیمی! . . . ای خوب تو مرا یادکنی . . . یا نکنی من به یادت هستم من صمیمانه به یادت هستم دایم از خنده لبانت لبریز دامنت پرگل باد |
|
|
#5 |
|
Guest
Posts: n/a
|
اش قلبم درد تنهايی نداشت هره ام هرگز پريشانی نداشت برگ های آخر تقويم عشق رفی از يک روز بارانی نداشت اش می شد راه سرد عشق را بی خطر پيمود و قربانی نداشت ________________________________ شق معناي قشنگ بودن است *زندگي را با تا مل ديدن است عشق تصويري زاحساس خوشي است* عشق پايان زمان نا خوشي است و پلي بين دوقلب آشنا است *عشق تنديسي قشنگ وپر بها است عشق آغازي براي زندگي است* او نمود پاكي و بالندگي است _______________________________________ خسته و در به در شهر غمم
شبم از هرچی شبه سیاه تره زندگی زندون سرد کینه هاست رو دلم زخم هزار تا خنجره ی میشد اون دستای کوچیکو گرم رو سرم دست نوازش میکشید ر سر تنهایی و سرد منو بوسه ی گرمی به آتیش میکشید چی میشد تو خونه ی کوچیک من غنچه های گل غم باز نمیشد چی میشد هیچکسی تنها نمی ذاشت جز خدا هیچکسی تنها نمیشد من هنوز در به در شهر غمم شبم از هر چی شبه سیاه تره |
|
|
#6 |
|
Guest
Posts: n/a
|
ال گذشت . جمعه این هفته سومین سال هجرت توست .می دونم هیچ موقع نویسنده خوبی نبودم هیچ موقع هم نخواستم باشم نمی دونم چرا اینجا رو واسه درد و دلم انتخاب کردم شاید بخاطر اسمش یا نمی دونم ................دلم خیلی واست تنگه اما خوب راضیم به رضای دوست اون بود که تو رو بهم داد خودشم به هزار دلیل نا دلیل تو رو ازم گرفت اون چیزی که مهمه این که شاید جسممون کناره هم نیست اما روحمون که هست مهم اینه که عاشقیم و این همون چیزی که منو سرپا نگه داشته ساده میگم هنوزم دوست دارم دوست دارم چون عشق بهم نشون دادی چون عشقت ساده بود و بی ریا رنگ هیچی نبود نه قرمز نه ابی رنگ خودت هر چی بود عشق بود و عشق ممنونم ممنونم بخاطر همه ی احساسی که واسم یادگار گذاشتی
ده دستاتو به من تا باورم شه پيشمي ي دونم خوب مي دوني، تو تار و پود و ريشمي و كه از دنيا گذشتي واسه يك خنده ي من را من نگذرم از يه پوست و خون به اسم تن و خيالمم نبود دوباره عاشقي كنم منونم اجازه دادي با تو زندگي كنم مي دونم چي بگم كه باورت شه جونمي وي اين كابوس درد، روياي مهربونمي ي دوني با تو، پرم از شعر و ستاره ي دوني بي تو، لحظه حرمتي نداره ي دوني در تو، اين خدا بوده ه تونسته گل عشقو بكاره .......................................... منونم كه بچه بازي هامو طاقت مي كني ر چقدر بد مي شم اما تو نجابت مي كني وب دیگه بقیه حرفا محرمانه مستقیمه جمعه این هفته یادت نره یه جشن حسابی داریم جشن دل تنگیامون ب آغاز هجرت تو ب در خود شکستنم بود ب بی رحم رفتن تو ب از پا نشستنم بود ب بی تو ب بی من ب دل مرده های تنها بود ب رفتن ب مرد ن ب دل کندن من از ما بود اسه جشن دلتنگی ما ل گریه سبد سبد بود ا طلوع عشق من و تو م زمین هم ستاره بد بود ز هجرت تو ******جه دیدم وچ تو اوج ریاضتم بود ه مومنانه از خود گذشتم وچ من از من نهایتم بود ه دادم برس ه دادم برس و ای ناجی تبار من ه دادم برس ه دادم برس و ای قلب سوگوار من هم من جز شکستن من و هجوم شب زمین نیست ا پر و بال خاکی من وق پرواز آخرین نیست ی تو باید دوباره بر گشت ه شب بی پناهی نگر وحشت من از من ر هم زخم پیر من کو؟ اسه پیدا شدن تو آینه اده ی سبز گم شدن کو؟ ی تو باید دوباره گم شد و غبار تباهی ا من نیاز خاک زمین بود و پل به فتح ستاره بستی گر شکستم از تو شکستم گر شکستی از خود شکستی |
|
|
#7 |
|
Guest
Posts: n/a
|
در پس چهره معصوم این جاندران عاقل چه رندیها نهفته است...........نقابها زیبایند اما به زشتی ظلمت شب میمانند.در کوچه معشوقه ما نفسی از سر عشق بیرون نمیاید ....کینه بخل حسد مفاهیم تازه عشق ورزیدن است!...اری....ادمیان در گذر از این کوچه کر میشوند و کور ....انگار صدای قناری ها را که در کنار دیوارهای کاهگل این کوچه نوای ازادی سر می دهند نمی شنوند ....نمیبیند بالهای به زنجیر افتاده شان را ! قبرستان این کوچه اما جای دگریست !.....معنی عشق را در اینجا میتوانی پیدا کنی !....جنس رفته های این خاک جنس مهر و وفاست .....دل بریدن از هر انچه غیر اوست و نرسیدن به او! عشق نرسیدن است به اویی که میخواهی .........صد حیف که جانداران چون کنه ایی چسبناک اند و صد افسوس که رفتگان را نمی بییند و نغمه جداییشان را نمی شوند __________________________________________________ _____________________ اید امشب بروم.................
اید دور شوم از این شهر غریب من در کوچه کوچه این شهر به دنبال کسی میگردم از جنس نور ه مرا یاری کند هل من ناصرا ینصرنی؟ اید امشب بروم اما کجا؟ ایی که مردمانش معنی عشق را دریابند لی داشته باشند زلال به روشنی اب به وسعت اقیانوس ستانی به گرمی افتاب شمانی از جنس نور دمهایی به استواری کوه ..... ری مرا توان ماندن نیست اید امشب بروم اید دور شوم از این شهر غریب و من در کوچه کوچه این شهر به دنبال کسی میگردم از جنس نور که مرا یاری کند |
|
|
#8 |
|
Guest
Posts: n/a
|
وس کریم سلام مزاحم همیشگی چیکار کنم جز تو پناهی ندارم پناهمو که ازم گرفتی ملالی نیست خودت دادی خودتم گرفتی لااقل خودت پناهم باش خیلی دلم گرفته نمی دونم نمی دونم از کجا بگم چه جوری بگم خدایا چرا ادما اینجوری شدن؟انگار ی نمیدونم همه پریشون سردرگم دنبال یه محلی سکون واسه ارامش قلبشون نمی دونم یلی حالم گرفته. ر کوچه معشوقه ی ما جای عشق کجاست؟ وچه تاریک است نور کجاست؟ لب نا ارام است خدایا تو ارامش کن شق عطا کن معشوقه کجاست؟ هر تهیست از مفهوم عشق خدایا ن کس که معنی کند این را..کجاست؟ ه الود است هوای این دیار ای یار ی عشق تو بگو راه این کوچه کجاست؟ ا گمشده گانیم در این ره بی نشان تو بگو ای نور این نشانی کجاست؟ ___________________________________ ك بايد ريخت زار بايد زد شق يعني اين خودپرستي را بارها دار بايد زد شب پر از راز است ازها را باز بايد خواند بري از يادت شب مهتابي را نفس خسته بي خوابي را نبري از يادت گرمي دست مرا اي دوست رنگ چشمان من اي زيبارو از هم نيكوست من تو را در قفس سينه خود مي خواهم من تو را مي خواهــم ! نبري از يادت آن شب تنهايي آن شب ملتهب رويايي دست من در طلب ماه به رخسارت خورد دستي اما دل من را افسرد من به چشمان تو جان بخشيدم ي كه در چشمان تو جان را ديدم نبري از يادت من تو را مي خواهم باز بي چون و چرا مي خواهم ! ________________________________ صدای پایی از انتهای کوچه می آیدکسی آرام مرا می خواند
بیا امشب ستاره بچینیم آسمان منتظر است و ریا بی تاب ابر سیاهی بر دلت خیمه زده می دانم بیا تا از ستاره ها برایت فانوسی درست کنم دریایی ا به حقیقت زلال چشمه برسی که آن وقت تو دریایی و بی نیاز ای مسافر!! حرکت کن راه دراز است و پر خم و تو کوله باری ازعشق داری همین کافی است که عشق مر کب سفر است نه مقصد حرکت |
|
|
#9 |
|
Guest
Posts: n/a
|
تقصير از ما نيست؛ تمامي قصه هاي عاشقانه اينگونه به گوشمان خوانده شده*اند. تصوير مجنون بيدل و فرهاد کوه کن نقش*هاي آشناي ذهن ماست. و داستان حسرت به دل ماندن زُليخا به پند و اندرز، آويزۀ گوشمان شده *است. غافلانه سرخوشيم و عاجزانه ظالم؛ و عاشق، محکوم است به مدارا، تا بينوا را جاني و دلي هنوز ، مانده باشد... اگر جان داد ، شور عشق*مان افسانه ديگري آفريده*است. اگر تاب نياورد ، لياقت عشق*مان را نداشته*است. يکديگر را مي*آزاريم. ياد گرفته*ايم که معشوق هر چه غدارتر، عاشق شيداترست. و عاشق هر چه خوارتر شود، عشق افسانۀ ماندگارتري خواهد شد _________________________________ میان ناله ی جیرجیرک میان شکست سکوتم را دوباره می خوانم ای همیشگی ی سبز دایت را از دورها می شنوم اشنایی مثل روز بر پوست آفتاب سوخته ام تو نزدیکتر از آنی که می گویند یان تب تند مهربانی که دوسه روزیست سینه پهلو کرده ترا می شنوم اغوش خاطره ز داغی دستانت نوز گر گرفته است شک در التماس لحظه انده است فریاد در کوجه پس کوچه های راموشی اطره ات را می بوسم خاطره ات را ... ______________ تاريك يا روشن!! مسئله اين نيست!
يك روز مردي مسافر بر سر يك دو راهي رسيد. به هر دو نگاهي انداخت. يكي از جاده ها كاملا روشن بود و ديگري كاملا تاريك. مرد بدون تامل راه روشن را برگزيد. اما راه روشن او به كويري بي انتها و سوزان ختم مي شد. مرد فرصت بازگشت نداشت. پس با هزار زحمت از كوير بي انتها گذشت!! و به راهش ادامه داد. چندي بعد مرد باز هم به يك دو راهي رسيد يكي از راه ها روشن و ديگري تاريك بود. مرد كمي مردد بود. اما در نهايت باز هم راه روشن را برگزيد. اين بار هم راه روشن او به جنگلي بي انتها و تاريك و مخوف ختم ميشد. مرد باز هم با هزار بدبختي از جنگل تاريك گذشت. بعد از مدتي، مرد باز هم به يك دو راهي رسيد. يكي روشن و ديگري تاريك. مرد كمي فكر كرد و اين بار راه تاريك را برگزيد. چندي بعد و در ادامه راه، هوا روشن شد و مرد خود را در يك دشت زيبا با گلهاي رنگارنگ و نهرهايي با آب فراوان يافت. مرد با خود گفت: " از اين پس هميشه راه هاي تاريك را برخواهم گزيد. قول مي دهم." و سرمست از هوشياري خود شد. بعد از عبور از دشت مرد بازهم به يك دو راهي رسيد. اين بار بدون تامل راه تاريك را برگزيد. مرد مسافر سالهاست كه در اين راه تاريك اسير است و جايي را نمي بيند. نمي داند كه در جنگل است يا كوير يا دشت. شب و روز برايش فرقي ندارد. مرد اشتباه بزرگي كرد. مي داني اشتباه او چه بود؟؟؟ وقتي تصميم گرفت كه از اين پس فقط راه هاي تاريك را برگزيند، در واقع روشن ترين راه پيش رويش را انتخاب كرد!! |
|
|
#10 |
|
Guest
Posts: n/a
|
یشب به سیل اشک ره خواب می زدم// نقشی به یاد روی تو بر آب می زدم بروی یار در نظر و خرقه سوخته// جامی به یاد گوشه محراب می زدم ر مرغ فکر کز سر شاخ سخن بجست// بازش ز طره تو به مضراب می زدم وی نگار در نظرم جلوه می نمود// وز دور بوسه بر رخ مهتاب می زدم شمم به روی ساقی و گوشم به قول چنگ// فالی به چشم و گوش در این باب می زدم.. قش خیال تو تا وقت صبحدم// بر کارگاه دیده بی خواب می زدم اقی بصوت این غزلم کاسه می گرفت//میگفتم این سرود و می ناب میزدم خوش بود بوقت حافظ و فال مراد و کام//بر نام عمر و دولت احباب می زدم ________________________________________________ ساده بودیم ‚ ساده بودیم ‚ مثل قلب عاشق
مثل ساحل یه دریا چش براهه خط قایق ساد ه بودیم ساده بودیم خونه مون جای صدا بود یه نمکدون شکسته ‚ میون سفرۀ ما بود از عزیزترین عزیزا دم به دم دشنه می خوردیم وقت خواب جای ستاره ‚ زخمامون رو می شمردیم قصه ‚ قصۀ سفر بود روی تیغۀ یه دشنه زندگی فقط همین بود دریا دور و لبا تشنه ساده بودیم اما هیچکس حرفای ما رو نفهمید هیچ کسی پولک نور رو ، رو شبای ما نپاشید ساده بودیم که بفهمیم معنی حادثه ها رو بچشیم از این رفیقا ! طعم تلخ پشت پا رو هر چی بودیم هر چی هستیم ‚ هنوزم مثل قدیمیم اهل این حال و هواییم مهمون همین گلیمیم قصه ‚ قصۀ سفر بود روی تیغۀ یه دشنه زندگی فقط همین بود دریا دور و لبا تشنه! |
![]() |
| Tags |
| عاشقي, عشق |
«
Previous Thread
|
Next Thread
»
| Thread Tools | |
|
|
All times are GMT +3.5. The time now is 07:21 PM.
| Forum | Copright |
![]() Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd. SEO by vBSEO 3.5.2 |
این سایت توسط سرورهای قدرتمند هاست دی ال پشتیبانی می شود
|








Posts: n/a










